p8
هیونجین:*سرفه* ام فرشته پاشو ما باید بریم بیرون کار داریم
فلیکس:باشه الان میام ا.ت یه لحظه باهام بیا
ا.ت:باش
.................
ویو اتاق ا.ت:
فلیکس:ما میریم ولی اگه فکر فرار به سرت بزنه...*با صدای دیپش
ا.ت:نه من فرار نه چرا واسه چی برم اصلا
فلیکس:معلمت بهم گف کی هستی منو گول نزن ا.ت
ا.ت:من خب اونموقع... قول میدم فرار نکنم
فلیکس:آفرین
ا.ت:حتی نمیتونم از اتاقم بیام بیرون
فلیکس:خیلی خبببب اون عیبی نداره
هیونجین:قشنگم چرا نمیای چیشده
فلیکس:اومدم چیزی نیس
...............
ویو ا.ت:
آخیشششش مهربون شده هااااا اگه هیونجین نبودش میخواست بره بیرون منو می بست به صندلی*خنده*آخه من اگه میخواستمم نمیتونستم با اینهمه بادیگارد فرار کنم وایسا راستی دایون کجاستتتت چرا نیستش بزار از این یارو بپرسم چون همین بردش
ا.ت:امم ببخشید
بادیگارد:بله کاری داشتین خانم لی؟
ا.ت:میشه یه سوال بپرسم؟
بادیگارد:بپرسید
ا.ت:خدمتکار من... کجاست؟ حالش خوبه؟*نگران
بادیگارد:ببخشید من نمیتونم در اینباره چیزی بگم هرکی اطلاعات بده یا حذف میشه یا مجازات
ا.ت:توروخدا بگو قول میدم به هیونجین و فلیکس نگم
بادیگارد:شرمنده
ا.ت:لطفااااااا
بادیگارد:متاسفم لطفا اصرار نکنین
ا.ت:اوممم باااااشه تو بهم چیزی نگو منم به فلیکس میگم حواست نبود و الان یکی داره میره تو اتاق شخصیش
بادیگارد:چی کوششششش عهههه هوی تو کجا میریییی(گرفتنش) خانم لی خواهش میکنم به آقای هوانگ و آقای لی چیزی نگین
ا.ت:گفتم که اگه تو بهم بگی دایون کجاس اونوقت منم به بابام چیزی نمیگم
بادیگارد:چچچچچشم خب راستش اون حالش خوبه فقط یذره کتکش زدیم آقای لی میخواستن مطمئن شن شما دیگه سوال نمیپرسین بعدش اجازه بدن بیاد پیشتون
ا.ت:عه واقعا؟؟؟*ذوق
بادیگارد:بله*لبخند
ا.ت:هوراااا مرسییییی به بابام چیزی نمیگم
بادیگارد:*تعظیم* ممنون
..............
ویو اتاق ا.ت:
ا.ت:*اومدی تو اتاقت* عه اون چیه رو میز عررررر گوشیییی هورا عه فقط توش شماره هیونجین و فلیکسه*گوشیت زنگ خورد* الو بابا(از دهنت پرید)
هیونجین:چی*تعجب
ا.ت:منظورم امم این بود کاری داشتین؟؟
هیونجین:تو... الان... بهم گفتی باباااا؟؟؟
ا.ت:بب..ببخشید از دهنم پرید
هیونجین:نه نههه عیبی نداره عیبی نداره هرچی دوس داری صدام کن
ا.ت:و و واقعا؟ میتونم؟
هیونجین:آره آره
ادامه داره...
فلیکس:باشه الان میام ا.ت یه لحظه باهام بیا
ا.ت:باش
.................
ویو اتاق ا.ت:
فلیکس:ما میریم ولی اگه فکر فرار به سرت بزنه...*با صدای دیپش
ا.ت:نه من فرار نه چرا واسه چی برم اصلا
فلیکس:معلمت بهم گف کی هستی منو گول نزن ا.ت
ا.ت:من خب اونموقع... قول میدم فرار نکنم
فلیکس:آفرین
ا.ت:حتی نمیتونم از اتاقم بیام بیرون
فلیکس:خیلی خبببب اون عیبی نداره
هیونجین:قشنگم چرا نمیای چیشده
فلیکس:اومدم چیزی نیس
...............
ویو ا.ت:
آخیشششش مهربون شده هااااا اگه هیونجین نبودش میخواست بره بیرون منو می بست به صندلی*خنده*آخه من اگه میخواستمم نمیتونستم با اینهمه بادیگارد فرار کنم وایسا راستی دایون کجاستتتت چرا نیستش بزار از این یارو بپرسم چون همین بردش
ا.ت:امم ببخشید
بادیگارد:بله کاری داشتین خانم لی؟
ا.ت:میشه یه سوال بپرسم؟
بادیگارد:بپرسید
ا.ت:خدمتکار من... کجاست؟ حالش خوبه؟*نگران
بادیگارد:ببخشید من نمیتونم در اینباره چیزی بگم هرکی اطلاعات بده یا حذف میشه یا مجازات
ا.ت:توروخدا بگو قول میدم به هیونجین و فلیکس نگم
بادیگارد:شرمنده
ا.ت:لطفااااااا
بادیگارد:متاسفم لطفا اصرار نکنین
ا.ت:اوممم باااااشه تو بهم چیزی نگو منم به فلیکس میگم حواست نبود و الان یکی داره میره تو اتاق شخصیش
بادیگارد:چی کوششششش عهههه هوی تو کجا میریییی(گرفتنش) خانم لی خواهش میکنم به آقای هوانگ و آقای لی چیزی نگین
ا.ت:گفتم که اگه تو بهم بگی دایون کجاس اونوقت منم به بابام چیزی نمیگم
بادیگارد:چچچچچشم خب راستش اون حالش خوبه فقط یذره کتکش زدیم آقای لی میخواستن مطمئن شن شما دیگه سوال نمیپرسین بعدش اجازه بدن بیاد پیشتون
ا.ت:عه واقعا؟؟؟*ذوق
بادیگارد:بله*لبخند
ا.ت:هوراااا مرسییییی به بابام چیزی نمیگم
بادیگارد:*تعظیم* ممنون
..............
ویو اتاق ا.ت:
ا.ت:*اومدی تو اتاقت* عه اون چیه رو میز عررررر گوشیییی هورا عه فقط توش شماره هیونجین و فلیکسه*گوشیت زنگ خورد* الو بابا(از دهنت پرید)
هیونجین:چی*تعجب
ا.ت:منظورم امم این بود کاری داشتین؟؟
هیونجین:تو... الان... بهم گفتی باباااا؟؟؟
ا.ت:بب..ببخشید از دهنم پرید
هیونجین:نه نههه عیبی نداره عیبی نداره هرچی دوس داری صدام کن
ا.ت:و و واقعا؟ میتونم؟
هیونجین:آره آره
ادامه داره...
- ۵.۲k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط